یوسف

@yu3f_

لایمکن الفرار من حکومتک...

Tehran
Vrijeme pridruživanja: prosinac 2017.

Tweetovi

Blokirali ste korisnika/cu @yu3f_

Jeste li sigurni da želite vidjeti te tweetove? Time nećete deblokirati korisnika/cu @yu3f_

  1. Prikvačeni tweet
    2. stu 2018.

    «چیزی بگو که ارزش آن بیش از سکوت باشد...»

    Poništi
  2. prije 11 sati

    این بچه، یاد گرفته کلمات سه سیلابی رو بگه اسم همه رو میگه، حالا دست و پا شکسته بعد شانس ما، منو صدا میزنه میگه: عمو مسترا :))))))))))))

    Poništi
  3. 5. velj
    Poništi
  4. 4. velj

    تاریک اما افسوس تو نیستی در برم تاریک اما افسوس از این بستر ترم تاریک اما تاریک....

    Prikaži ovu nit
    Poništi
  5. 4. velj

    تاریک اما نزدیک تا هر کجای هستی تاریک اما نه تنها حس می کنم که هستی تاریک اما پرشوق مثل بوسه ای بی تاب تاریک اما زلال مثل چشمه‌ی برفاب تاریک اما اهلی مثل بوی نم خاک تاریک اما با هم یک رقص تن به تن پاک تاریک مثل هیچ چیز بی همتا مثل مرگ تاریک اما افسوس از افتادن هر برگ

    Prikaži ovu nit
    Poništi
  6. 4. velj

    تاریک تاریک اما آرام گاهی صدای دوری تاریک اما نه نا امن گاهی سوسوی نوری تاریک اما معلوم گاهی حقیقتی ژرف تاریک اما آزاد بی ملیت مثل برف تاریک اما نه برزخ خوشبخت مثل بهشت تاریک اما زیبا نه مثل روشنی زشت تاریک اما تاریک...

    Prikaži ovu nit
    Poništi
  7. 4. velj

    نام تو ورد زبانم ذکر و فکر ِ صبح و شامم عشق تو ای جانِ جانم سوخت مغزِ استخوانم... با نوای تنبور و صدای ناب سید خلیل...

    Poništi
  8. 4. velj
    Poništi
  9. 3. velj

    ۵شنبه که رفتم بابل، دم در خونه داشتم پارک می‌کردم، بابا همون موقع از روبرو رسید و منو دید؛ از خوشحالی شروع کرد درست تکون دادن و انقدر خوشحال شد و به من نگاه کرد که موقع پارک سپر جلو رو مالید به دیوار! اولش خنده دار بود برام اما بعدش بغض داشت و دلتنگی... و من مثل شمع آب شدم...

    Poništi
  10. 1. velj

    از امشب بعد ۲ سال و خورده ای مجدد باشگاه شروع کردم سال ۹۶ در حالیکه ۸۹ کیلو بودم باشگاه رو رها کردم و امشب از ۱۱۲ کیلو شروع کردم 🤦‍♂️

    Poništi
  11. 25. sij

    فردا شب گوجه پلوی بینظیر علی کانفو رو بزنیم بر بدن خودمون رو خفه کنیم آخر هفته هم کباب ترش و اردک و چندتا غذای شمالی دست پخت مادر بزنم بر بدن ان‌شاءالله بطلبه از شنبه رژیم و باشگاه و این داستان ها :)))) یعنی برنامه ریزی رژیم و لاغریم هم از خوردن میگذره :)))

    Poništi
  12. 25. sij

    وضعیت منه میرم شمال دارم بر میگردم مامان هی وسیله میده هی خوراکی تمام غذاهایی که چند روز مونده به رفتنم هم میزاره کنار سهممو میده آخرش صندوق دیگه جا نیست میزارم رو صندلی شیشه رو میارم پایین خداحافظی، ۲۰تا پرتقال میده میگه این سهمیه تو راهت :))))))) مادر من ۲۰ تا برای تو راه!؟

    Tweet je nedostupan.
    Poništi
  13. 23. sij

    در ببَست و دشمن اَندَر خانه بود...

    Poništi
  14. 23. sij

    ساعت ۲ بعدازظهر عه دنبال هیچ کدوم از کارای خونه نرفتیم شرکت هم نرفتم نهار دعوت بودیم، ساعت ۱۲اومدیم که دیر نرسیم اون وقت الان ساعت ۲عه و بقیه نیومدن! و ما بعدازظهر باید بریم یافت آباد و قطعا موقع رفتن غر میزنن که چرا زود میرین! کاش یه مقدار بقیه رو هم درنظر بگیریم خودخواه نباشیم

    Poništi
  15. 23. sij

    تو کیستی؟

    Poništi
  16. 20. sij

    ساعت ۱۹گزارش رو بهم دادن گفتم پرینت کنم صبح اول وقت بفرستم یه لحظه گفتم چک کنم فایل رو باز کردم، یه نگاه انداختم متوجه شدم کلی اصلاح باید بشه و مشتری پسند سرتون رو درد نیارم الان اومدم خونه :)) تا الان داشتم گزارش آماده میکردم دم در نگهبان میگه خب همینجا بخواب، خطرناکه الان :))

    Poništi
  17. 20. sij

    ترک کردن ِ آدمها هم آدابی دارد ! اگر آداب ِ ماندن نمیدانید لااقل درست ترکشان کنید تا تَرَک برندارند...

    Poništi
  18. 19. sij
    Poništi
  19. 19. sij

    اگه شرکتی که من توش ۸ سال کار کردم از این کارها می‌کرد، هنوز اونجا مشغول بودم و شرکت خودمون رو راه نمی‌انداختم شرکت رو برای این راه انداختیم که: - کار درستی که فکر می‌کنیم به مردم کمک میکنه رو انجام بدیم - اون محیطی که دوست داشتیم رو ایجاد کنیم سعید تو این مسیر خیلی کمک کرد ❤️

    Poništi
  20. 17. sij

    حاصل تلاش امشب بعد از ۴ تا مغازه بالاخره شیر پیدا شد نان سحر که صندوق ر ِ بسته بودند با اینکه تو شعبه بودند ولی در رو هم باز نکردند و اشاره کردند فردا 😐 شیرینی ها هم که انقدر شیرین بود دلمو زد یه نگاهی به قوانین ساختمون که نوشتم کردم و الان هم با درد و گرفتگی گردن درگیرم 😐

    Prikaži ovu nit
    Poništi
  21. 17. sij

    دیگه کم کم برم سمت خونه برای امروز کار بسه برم یکم شیر و نون جو بخرم بعد هم بشینم قوانین ساختمون رو بنویسم هنوز در تعجبم با این همه نه گفتن چی شد مدیر این ساختمون جدید هم شدم :)) دوست داشتم امشب یکم تنبور بزنم اما با این وضعیت کار ِمونده و گردن گرفته یحتمل نمیشه 😔

    Prikaži ovu nit
    Poništi

Čini se da učitavanje traje već neko vrijeme.

Twitter je možda preopterećen ili ima kratkotrajnih poteškoća u radu. Pokušajte ponovno ili potražite dodatne informacije u odjeljku Status Twittera.

    Možda bi vam se svidjelo i ovo:

    ·