۲ قصه از اندوه گذشته است کشتار دیروز را به یاد میآوریم و از دیروز سال پیش و سالهای پیشین را تاریخ زشت و بویناکی در حافظه داریم راه میرویم و هر قدمی که بر میداریم جمجمهیی را زیر پا میگذاریم که معصومانه زیر خاک خفته و گور بینشانی است
-
-
Show this thread
-
۳ قصه از حد گذشته است تکههای سیاه آویزان بر دیوار هر خانهیی گورستانها بزرگ شدهاند آنقدر که حتما پشت پنجرهی معشوق میرسند کنار تخت خواب مادر، پدر آنقدر که تابلویی باید بر بلندی کوهی در کابل بگذاریم و روی آن بنویسیم: اینجا شهر مردمانی است که چهلسال مردند ولی دم نزدند
Show this thread
End of conversation
New conversation -
Loading seems to be taking a while.
Twitter may be over capacity or experiencing a momentary hiccup. Try again or visit Twitter Status for more information.