«شیر دریا خفته در آغوش نیزاران هنوز بیشه بیدار است از بانگ سپیداران هنوز دست شب ، نارنج سرخ آسمان را چیده است خون او جاری است از دندان کهساران هنوز آه این مردی که در من می خروشد کیست ، کیست ؟ رسته از بندی، در انبوه گرفتاران هنوز» نادر نادر پور
-
Show this thread
روزهاست این شعر در ذهنم پرسه می زند. پدر این شعر را با آواز ظاهر هویدا دوست داشت و همیشه با هم به آن گوش میدادیم. سرشار از حس و تصویرهای ناب. آمیخته ی از حزن، امید و شجاعت. در روزهای جنگ، اختناق و مهاجرت، این حس را زنده می کرد که هنوز همه چیز از دست نرفته است.
0 replies
1 retweet
24 likes
Loading seems to be taking a while.
Twitter may be over capacity or experiencing a momentary hiccup. Try again or visit Twitter Status for more information.