Profile_bird

Hey there! respecttousa is using Twitter.

Twitter is a free service that lets you keep in touch with people through the exchange of quick, frequent answers to one simple question: What's happening? Join today to start receiving respecttousa's tweets.

Already using Twitter
from your phone? Click here.

respecttousa

  1. من می ترسم پس هستم! اینچنین می گذرد روز و روزگار من
  2. RT @IranNewsNow TIME steals from Ahmadinejad Playbook – “Hey TIME, WHERE IS MY VOTE?”|Iran News Now http://bit.ly/8TbbNW
  3. دوباره شب شد، لعنتی
  4. این کنسرت بان جاوی رو بخرید Bon Jovi - Live At Madison Square Garden-DVD-2009
  5. سرگیجه های بعد از نوشیدن شرابی
  6. حالا می تونم آیفن بگیرم، بگیرم؟ بلک بری چی ؟
  7. یه روز آفتابی دیگه تو آخرین ماه پاییز شروع شد، به امید یه زمستون آفتابی مثل هر سال روزهاشو می گذرونم
  8. دیگه حرفی ندارم، شب خوش، قرمز بپوشید
  9. همه چی بی ارزش ، جز تکنولوجی و لباس قرمز، دو چیز مقدسم دارم، مادر و پدر
  10. چه حیف، بابت چی ، نمی دونم، بعضی وقتا واقعا به این نتیجه می رسم که باید زندگی کرد، ولی چه کنم که به مرگ عادت کردم
  11. عین تاسوعا عاشورا ی امسال، مثل ساعت کوک شده رو 5 صبح، واای هیچی عذاب آور تر از از دست دادن خواب صبح نیس، فردا هم باید حرومش کنم،
  12. منقلب شدی گفتم یخ، تا حالا به قدرت یخ پی نبردی؟یه پیک ویسکی گرم بخور تا بفهمی چه قدرتی تو یخ نهفتس، مثل دسمال توالت،
  13. حتما مهم نیس که پذیرفتیم، فقط مهم اینه که لباس قرمز باشه اونوقت میشه عشق ورزید، عشق، با حرارت، گرمه گرم همچون یخ
  14. روزی آلبوم خودمو دانلود می کنن اونوقت حالم جا میاد، چوق خدا بی صدایه، اینو می گن، مثل تمام خرافاتی که گفتن ما هم فکر نکردیم پذیرفتیم،
  15. بگذریم، آلبوم بن جاوی اومد قیمتش هست 20 یورو، منم با بی شرمی دانلودش کردم، مثل یه دزد، یه دزد با سابقه ی خدا نشناس،
  16. سیگارش کمل بود، کمل تنها سیگاری بود که تستش نکردم، امروزم که دیگه دودی نیستم،یه چیزی!شاید 451 به چشم من رند نیس، 11 رندتره اتفاقا،فقط زوج نی
  17. کتاب و برداشت و صفحه ی 451 رو خوند، اونم آدمه منمانگار، ولی فرق داریم، فرق، کاش پیرهنش قرمز بود، اونوقت می شد دوسش داشت حتی اگه زشت باشه
  18. نوشته یلاتین داشت که ریز بودن، سعی کردم بخونم تمرکز مردم، نور زرد رنگی رو کتاب افتاد، تشعشع لباس یه دختر ایتالیایی بود، که نشست روبروی من
  19. جمعش میشه 11 ، کاش او یکم نداشت تا میشد 10، رنده رند، باینری، ده دهی،مثل سیم کارتای ایران که هرچی رند تر بود کرونترم بود،صفحه ی 461 یه مشت
  20. مثل همیشه مشغول مقش کردن بودن، در حال و هوای تطبیف بین بردارها، یه کتاب باز جلوم بود، چشمم افتاد بهش دقیقا صفحه ی 461،دقیق شدم، اره 461 بود